داستان هرزگی یا تجاوز

2سال قبـــل زنـی با همـــراه مردی موتور‌ـسوار به کلانتــری مراجعـــه کرد و مدعـی شد از سوی مردی آزار و اذیت شده ‌اســت.

این زن گفت: مرد رانـــنده من را به عنوان مسـافـــر سوار کرد و به راه افتاد. من چند جایــی کار داشـــتــم و با خودم فکر کردم که ماشین را بهــ‌ـصورت دربستی کرایه کنـــم که در راه یکــ‌ـــدفعــه متوجه شدم مرد راننـــده تغـــیــیر مسیــر داد و بعــد هم من را مورد آزارواذیت قرار داد. من چنـدباری سعـــی کردم فرار کنم امـا نتوانـســتــم او حتی پول و کارت بانــکی من را گرفـــت و هرچـــه پول نقـــد داشــتم هم از من گرفت تا‌ اینکـه در فرصـــت مناســـب از ماشین پیـاده شدم و از مردم درخواست کمــک کردم که یک موتورسوار کمـکم کرد و بعد هم من را به کلانـــتری رسـاند.

داستان هرزگی یا تجاوز ؟ این زن خراب است و میخواست به من تجاوز کند !

ایـــن در‌حـــالی بود که مرد موتورسوار هم اظــهارات زن جوان را تأیـید کرد و گفــت: من دیـــدم زنی فریـاد میـ‌ـــزنـد و کمـــک میـــ‌ــخواهـــد مردم دور ماشیـــن پرایدی جمــع شده‌ بودند و می‌ــخواسـتنــد به زن کمک کنـــنـد، امــا مرد راننــده با گفـتن ایــنــکــه دعوا خانوادگـی اســت، دخـــالـــت نکــنید سعـــی داشت زن را به داخـــل ماشیـــن بیـــنـــدازد. زن فریاد می‌ــزد دروغ میـ‌گوید من این مرد را نمـی‌شنـاسـم و من هم برای اینـکـــه به موضوع مشکوک بودم، مقـــاومت کردم و با ترفـنــدی مرد را بیرون کشیــدم و زن را نجــات دادم و با خودم به کلانتری آوردم.

با ردیـــابیـ‌ـــهــای انـجـــام‌ــشده مأـموران متوجه شدند مرد راننـــده در یک پمــپـــ‌بـنـزیـــن از کارت بانـکـی زن جوان استـــفاده کرده است. با بهــ‌ـدســـت‌آمدن این سرنخ مأموران ماشـــیـن مرد جوان را شنــاسایی و او را بازداشـــت کردند. متـهم در بازجوییــ‌ـهـــا ابـتــدا مدعی شد که زن جوان فقط مســافـر او بوده و گفــتــه‌ـهـای زن درســـت نیســت، امـــا وقتی برای رسیدگـی به پروندهـ‌اش به دادگــاه کیــفری شمـاره یک شعــبه چهــار آورده شد، ادعای عجـــیبــی را مطـــرح کرد.

در ابــتدای جلــسـه رســـیـــدگـــی زن جوان که در دادگاه حاضر شدهـ‌ بود، یکـــ‌ بار دیـگـــر گفته ـهـایش را تکرار کرد و مدعی شد مرد راننـده او را مورد آزار قرار داده ‌اسـت و خواســـتـار مجازات ایـــن مرد شد.
او جزئیات را توضیح داد و گفـت: من روز سخــتــی داشـــتم و باید ماشــیـــنی را به صورت دربسـتی میـــ‌گـــرفتم تا کارهــایـــم را انجام دهم. روز حادثــه ابــتـدا بهــ‌صورت مسـافر عادی سوار ماشــین شدم بعـد پیـشنـــهـاد دادم دربـــســتــی من را به چند جا برساند. او قبول کرد ولی در راه من را مورد آزار قرار داد و متوجه شدم اصـلــا قصدش از مسافـــرکـشی همین بوده که من را مورد آزار قرار دهـد.

داستان هرزگی یا تجاوز

نظرات کاربران (0)

شما باید وارد شوید تا قادر به ارسال دیدگاه باشید.