داستان واقعی خیانت زن جوان و بهترین دوست شوهرش / من هم دخترش را نابود کردم

مدتی قبل مردی سراسیمه وارد یکی از کلانتری های اصفهان شد. او که دست دخترش را محکم گرفته بود، پیش روی افسر پرونده نشست و گفت: ” بابک دوست صمیمی و نزدیکم بود و پیش از فوت همسرم هم رابطه خوبی با هم داشتیم. حدود ۸ سال پیش همسرم در تصادف Crash فوت کرد و خودم دخترم را بزرگ کردم. زن بابک بعد از مرگ همسرم به من خیلی محبت داشت. داستان واقعی خیانت زن جوان

داستان واقعی خیانت زن جوان و بهترین دوست شوهرش / من هم دخترش را نابود کردم داستان خیانت زن جوان,داستان خیانت به همسر دوست صمیمی,دختر ۱۰ ساله ,اذیت و آزار دختر بیچاره,عاقبت رابطه نامشروع, داستان سیکسی با همسر دوستم داستان سکسی همسر دوستم زن جنده دوستم شوهر بیغیرت تجاوز زوری سکس جینده حشری خانم متاهل شهوتی باسن مانتو آبکیر ساک تلنبه دوکیره کیرکلفت پستون ممه سینه باسن طاقباز داگی تخمام خایه ساک حلق صورت کس کون تنگ گشاد کونی برده میسترس آنال اورال رحم فشار فیلم کلیپ ایرانی واقعی داستان خاطره ماجرا

داستان واقعی خیانت زن جوان

به گزارش فانوس : مرتب برایمان غذا می آورد و حتی به من ابراز علاقه می کرد. خیلی نصیحتش کردم اما او از بی توجهی های بابک خسته شده بود. سال ها گذشت و دخترم بزرگتر و رابطه من و زن بابک صمیمی تر شده بود. نگرانی ام فقط از روزی بود که بابک از این رابطه باخبر شود. اما به نظر نمی رسید از چیزی بو برده باشد.

دخترم هر چه بزرگتر می شد به من وابستگی بیشتری پیدا می کرد. یک روز که از نگرانی هایم بابت تنهایی دخترم به بابک گفتم، او پیشنهاد کرد سمانه را روزها پیش او و همسرش ببرم و من که میدانستم زنش مرا دوست دارد با خیال راحت این کار را کردم.”

مرد جوان مکثی کرد و افزود: “هر روز تا پاسی از شب با خیال راحت اضافه کار می ایستادم و شب دنبال دخترم می رفتم. اما مدتی بعد متوجه تغییر رفتارش شدم. او به شدت منزوی و عصبی شده بود. خیلی با او کلنجار رفتم تا حرف زد و گفت بابک او را در این مدت برای گدایی به خیابان ها می برده است. از وقتی این موضوع را شنیدم آرام ندارم و می خواهم از بابک به خاطر آزار دخترم شکایت کنم.”

داستان واقعی خیانت زن جوان

با شکایت این مرد بابک بازداشت شد و خونسردانه به جرم خود اعتراف کرد و گفت: ” مدتی قبل متوجه رابطه همسرم با پدر سمانه شدم. هر چه فکر کردم نتوانستم این خیانت را تحمل کنم.

رفتار همسرم با من سرد شده بود و مدام از طلاق حرف می زد. مسبب همه اینها هم پدر سمانه بود. به همین خاطر تصمیم گرفتم همان طور که او زندگی ام را نابود کرد، نابودش کنم. بنابراین سراغ دخترش رفتم و او را با تهدید مجبور کردم گدایی کند. می دانستم سمانه ۱۰ ساله برای پدرش خیلی عزیز است و تصمیم گرفتم با نابودی دخترک، از پدرش انتقام بگیرم.”

با این اعترافات پرونده برای سیر مراحل قانونی به دادگاه فرستاده شد و دخترک نوجوان برای درمان افسردگی تحت درمان قرار گرفت.

ایران

مطالب مرتبط

نظرات کاربران (0)

شما باید وارد شوید تا قادر به ارسال دیدگاه باشید.