دختر 17 ساله ای که در بدترین شرایط زندگی اش باردار شد و …

به گزارش مجله اینترنتی فانوس : روزگـــار تلخ پدر و مادرم بر سرنوشت من نیـز تاثیــر گذاشت و کاخ آرزوهایـم فرو ریخـــت. آن قدر در فقـر و بدبـختی دســـت و پا زده بودم که هیـچ وقت نمـــی توانـــستم به یک زنــدگــی مرفه فکـر کنم. اگــرچــه من هم مانـند خیلــی از کودکان دیـگـر آرزوهای دور و درازی را در سر می پروراندم امــا وقتــی به سن نوجوانـــی رســـیــدم و حقــیـــقت زنـــدگـــی را درک کردم تازه فهمــیدم من هم عاقـبــتــی بهتـــر از زنـدگی پدر و مادرم نخواهم داشت چرا که … با فانوس همراه باشید دختر 17 ساله ای که در بدترین شرایط زندگی اش باردار شد و …

دختر-17-ساله-ای-که-بدترین-شرایط-زندگی-ا

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ــ

دختر 17 ساله ای که در بدترین شرایط زندگی اش باردار شد و …

مجله اینترنتی فانوس : زن 17 سالــه که نوزاد 20 روزه ای را در آغوش می فشـــرد و به خاطر شکـایــت صاحبـــخـــانـــه اش به کلانـــتـــری احـضـــار شده بود، دقایـــقـی را با کارشنـــاس و مددکــار اجتـــمـــاعی کلانتری سپـــاد مشـــهـد همــکــلام شد تا شایـد راهــی برای پرداخــت اجـاره عقـب افـــتاده اش پیـــدا کند. زن جوان که سعی می‌ــکـرد گذشته تلـــخ خود را پنهــان کند، دستـی به صورت نوزاد کوچکــش کشــید و به مشـاور کلانتـری گفـــت: من کس و کاری ندارم و حتـی پدر و مادرم را از یاد برده ام.

فانوس : از زمــانی که چشـــم باز کردم پدر و مادرم را در منـجـلــاب مواد مخدر Drugs غوطه ور دیدم. آن زمان به خاطـــر وضعـــیت آشفـتـه زنـدگـی پدر و مادرم من هم نتوانستم ادامـه تحصــیـل بدهم و در همــان مقـطع ابـتدایــی ترک تحصیــل کردم. مدتـی بعد پدرم دسـتــگیـر و زندانی Prisoner شد و من هم نزد مادر معـتادم ماندم اما او فقــط به فکـر تامیـن هزیـــنـــه های اعــتیادش بود و در واقع همـه تلــاشــش را به کار می گرفـت تا مواد مخدر مصــرفــی روزانـه اش را به دســـت بیاورد به طوری که من مدت ها در خانه تنها می مانـــدم و از مادرم خبــری نداشـتـم.

فـــــانـــــــوســـــــــ » این گونه بود که خاله ام با دیدن وضعیــت اســفـبار زنـــدگـی پدر و مادرم، مرا که تقـریبا فراموش شده بودم نزد خودش برد تا در کنار او زندگـی کنم. از آن به بعـــد هم دیگـــر اطـلـــاعــی از پدر و مادرم ندارم. روزها می گذشــت و من در حالی که همه آرزوهایـم را بر باد رفـــتـــه می دیـدم وارد سن 15 سالگی شدم. مدتی بعـــد خالــه ام پیــشنهاد کرد با پسری ازدواج کنــم که هیچ آشـــنـــایــی با او نداشـتــم.

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ــ

دختر 17 ساله ای که در بدترین شرایط زندگی اش باردار شد و …

فانوس : من هم که نمـــی توانـستـم برای خودم تصمــیم بگیـــرم، پیـشنـــهـــاد خاله ام را پذیـرفتم و با آن جوان به صورت غیـــررســمــی ازدواج کردم چرا که رضــایت پدرم را نداشـــتم و … هنوز مدت زیـادی از جاری شدن صیـغــه عقد نگذشته بود که فهمـــیدم همســـرم بســیـار عصـبــی است و همواره مرا کتـــک می زد. من کار می کردم تا کمــک خرج زندگی مان باشم امـا همــســـرم گاهی کار می کرد و گاهی، مدت زیادی بیکـار بود. در ایـــن شرایـط خیلـی زود باردار شدم و منـزلـــی را به نام من اجاره کردیــم چرا که همــسرم کارت ملی نداشــت و مبـــلـغ یک میـــلیون تومان رهـن منـــزل را نیز من پرداخـــته بودم اما هنوز دوران بارداری ام در 7 ماهــگـــی بود که فرزندم به خاطـــر کتـک کاری های همســـرم نارس به دنیـــا آمـد و پزشکـــان به دلیل وزن کم فرزنـدم، او را درون دستــگـاه گذاشـــتـــند و به خاطر هزیــنه های بیــمارســـتـان نتوانستــیـــم 2 ماه اجــاره منزل را که 600 هزار تومان می شد، پرداخـــت کنـــیـم. به همیـن خاطــر از زن جوان که صاحــب خانه بود خواســـتـیـم موتورسیکلـــت همسـرم را برای اجاره منـزل قبول کنـــد اما او به خاطــر ایــن که موتورسـیـکلت مدارک نداشــت، آن را قبول نکــرد و مرا به کلـانــتـــری کشـــاند و …

فانوس : شایان ذکـــر است تلاش های مددکار اجـــتــماعـی کلانتری سپاد مشــهــد برای تماس با مادربزرگ، عمـــه و مادر شوهر زن 17 سالـه بی نتـیجـه ماند و کســی حاضــر نشـد به او کمک کند و بدیــن ترتیـب زن جوان به همــراه نوزاد 20 روزه اش به قاضی Judge کشیــک معــرفـی شد تا قانون Law در ایــن باره قضاوت Judgment کنـــد…

نظرات کاربران (0)

شما باید وارد شوید تا قادر به ارسال دیدگاه باشید.