واقعیت های وحشتناک و باورنکردنی در اردوگاه های روسیه

واقعیت هایی در مورد اردوگاه های مرگ در روسیه وجود دارد که همگی بسیار وحشتناک هستند افراد زیادی در این اردوگاه ها کشته شده اند کارهای سخت و طاقت فرسا در اردوگاه ها جان بسیاری از افراد را در این اردوگاه ها زندگی می نمایند را تهدید می کند در ادامه تصاویر و جزئیات بیشتر واقعیت های وحشتناک و باورنکردنی در اردوگاه های روسیه  را در سایت فانوس خواهید دید با ما همراه باشید.

به گزارش سایت فانوس: شوروی دوران حکومت ژوزف استالین مکانی برای تصفیه ی حزبی و یکه تازی پلیس مخفی خونخوار حکومتی بود که هر گونه اظهار نظر مخالفی در هر اندازه، حتی بدون داشتن نیت مخالف، یا کوچک ترین سوء ظنی، رنج و مرگ در اردوگاه های کار اجباری که «گولاگ» (Gulag) نامیده می شدند را برای فرد در پی داشت. واژه ی «گولاگ» شکل کوتاه شده عبارت روسی «Glavnoe Upravlenie Ispravitel’no-trudovykh Lagerei» است که می توان آن را به «مدیریت کل کمپ های کار اجباری اصلاحی» ترجمه کرد.

در سراسر کشور اردوگاه های کار اجباری متعددی وجود داشت که بسیاری از آن ها در سردترین نقاط روی کره ی زمین ساخته شده بودند. با توجه به این که زندگی در این اردوگاه ها واقعاً دردناک و عذاب آور بود، سیستم گولاگ دستکمی از اردوگاه های مرگ نازی ها نداشت.

1-شورش کنگیر

برای درک شورش کنگیز باید بدانید که گولاگ ها برخلاف زندان های امروزی مکان نگهداری متجاوزان، قاتلان و قاچاقچیان مواد مخدر نبود. بخش اعظم کسانی که در این زندانیان به سر می بردند زندانیان سیاسی و افراد روشنفکری بودند که در مقابل سیستم زورگو و مستبد حکومتی ایستادگی می کردند. آن ها بر اساس قانون موسوم به «بند 38» به این مراکز منتقل می شدند که دستگیری هر کسی که به داشتن تحرکات و تفکرات ضد انقلابی محکوم می شد را جایز می دانست. نگهبانان از جنایتکاران واقعی برای کنترل بقیه زندانیان استفاده می کردند. این افراد که معمولاً به آن ها نام «دزدها» اطلاق می شد فعالان سیاسی حاضر در اردوگاه را تهدید کرده و از سازماندهی شدن آن ها جلوگیری می کردند.

در ماه می سال 1954 همین تاکتیک در اردوگاهی به نام «کنگیر» در منطقه ی قزاقستان کنونی به کار گرفته شده و بیش از 650 نفر از این «دزدها» وارد جمعیت 5.000 نفری فعالان سیاسی محبوس شدند. اما زندانیان با این تاکتیک به مقابله پرداخته و کنترل اردوگاه را بدست گرفته و نگهبانان را فراری دادند. آن ها برای مدتی کنترل اردوگاه را در دست داشته و به جشن و پایکوبی پرداختند. حتی در زندان مراسم ازدواج برگزارگردید و از سیستم برقی آبی اردوگاه به بهترین شکل ممکن استفاده شد. آن ها می دانستند که بدون دفاع از خود نمی توانند مدت زمان زیادی کنترل اردوگاه را در اختیار داشته باشند به همین دلیل انواع مختلفی از سلاح ها را ساخته بودند از جمله بسته های انفجاری دست ساز.

مذاکرات بین زندانیان و مقامات شوروی بی نتیجه ماند و در چهلمین روز تسخیر اردوگاه، ارتش سرخ با تانک، سگ های وحشی و 1.700 سرباز به اردوگاه حمله کرد. زندانیان مقاومت جانانه ای کردند اما در نهایت مقاومتشان در هم شکسته شد. برخی از آن ها از ترس عواقب بعد از دستگیر شدن دست به خودکشی زدند. اگر چه دولت تعداد تلفات خود را تنها چند ده نفر اعلام کرد اما شاهدان تعداد سربازان کشته شده را صدها نفر دانستند.

 

2- کانال دریای سفید

اردوگاه های کار اجباری منافع خاص خودش را داشت و در گولاگ ها از توان فیزیکی زندانیان برای ساخت پروژه های بزرگی در سراسر قلمرو شوروی استفاده می شد. یکی از اولین و مهم ترین کارهایی که به زندانیان گولاگ محول شد ساخت کانال دریای سفید بود که در مدت 20 ماه بین سال های 1931 تا 1933 ساخته شد. این کانال 227 کیلومتری دریای سفید را به رود اونگا متصل می کرد. حتی با وسایل مدرن هم ساخت چنین کانالی بسیار سخت بود اما زندانیان تنها با استفاده از وسایل ابتدایی مانند بیل دستی، کلنگ دو سر و فرغون انجام دادند. تعداد زندانیانی که در طول ساخت این پروژه جان دادند مشخص نیست اما تاریخ نگاران تعداد آن ها را بین 25.000 تا 100.000 نفر تخمین زده اند. اما دردناک تر از همه این بود که ساخت چنین کانالی هیچ سودی در بر نداشت.

نه تنها کارگران از زندانیان بودند بلکه خود زندانیان نیز به عنوان مهندسین پروژه عمل می کردند. کانالی که ساخته شده بود بیش از حد کم عمق بوده و برای ورود کشتی و قایق های بزرگ مناسب نبود و البته بیش از نیمی از سال سطح آن یخ می زد. درواقع زندانیان چاره ای به جز انجام دادن کاری که می دانستند بی ارزش است نداشتند. آن ها فقط برای زنده ماندن دست به این کار زدند. در واقع زمانی که ساخت کانال در حال اتمام بود قسمت های اولیه آن فرو ریخته بود.

3- داستان فرار جان بیرگس

داستان های بسیار کمی در مورد فرار از زندان های گولاگ وجود دارد. زندانیان در اثر فشار کاری فراوان و رژیم غذایی نامناسب به شدت ضعیف شده و در حال مردن بودند و در واقع دیگر توانایی تلاش برای فرار کردن و حتی امیدی برای نقشه کشیدن درباره فرار نداشتند. حتی اگر می توانستند از گولاک فرار کنند نیز به دلیل قرار داشتن این زندان ها در نقاط دوردست هیچ شانسی برای رساندن خود به مناطق مسکونی نداشتند. یک زندانی مجار به نام جان بیرگس اما این ذهنیت را از بین برد. او مشهورترین ساکن گولاگ نبود اما میراثی فراموش نشدنی از خود به جای گذاشت.

بیرگس در سال 1922 بدنیا آمده و در جنگ حهانی دوم در نیروی هوایی آلمان خدمت کرد. بعد از این که در 27 آوریل سال 1948 و سال ها پس از پایان جنگ توسط ارتش سرخ دستگیر شده به 25 سال زندان در اردوگاه کار اجباری سیبری محکوم گردید. اما او تنها 9 سال در این زندان مانده و در سال 1954 پس از ساختن یک بمب و منفجر کردن آن توانست از اردوگاه فرار کند. وی در سال 1957 به ایالات متحده مهاجرت کرده و کسب و کار پررونقی در زمینه ی طراحی فضاهای سبز براه انداخت. اما به دلیل اعتیاد به قمار بخش زیادی از ثروتش را از دست داده و در نهایت به جرم بمب گذاری در یک کازینو به منظور اخاذی، دستگیر و باقی عمرش را در زندان گذراند.

 

4- داستان لئون ترمین

لئون ترمین در سال 1896 در سنت پترزبورگ روسیه به دنیا آمده بود و بعدها به طور تصادفی یک آلت موسیقی را ساخت که به اسم خودش «Theremin » نامگذاری شد که به دلیل صدای غیرطبیعی و چهچهه وارش در فیلم های علمی تخیلی مانند «روزی که زمین از حرکت باز ایستاد» (The Day The Earth Stood Still) در سال 1951 مورد استفاده قرار گرفت. در سال 1920 وی کنسرت هایی را با استفاده از الت موسیقی اختراعی خود آغاز نمود که در نهایت به تور اروپا و ایالات متحده در سال 1928 منتهی شد. ترمین برای یک دهه در ایالات متحده زندگی کرد و در سال 1938 به دلیل مشکلات مالی و ترس از جنگی که قریب الوقوع بنظر می رسید به شوروی بازگشت.

اما ترمین به محض ورود به شوروی دستگیر شده و به زندان مخوف بوتیرکا در مسکو فرستاده شده و از آن جا نیز برای کار در معادن طلا به کولیما منتقل گردید. پس از مدتی مسئولان شوروی به این نتیجه رسیدند که استعداد او با کار بدنی در معادن طلا به هدر می رود بنابراین او را به یک آزمایشگاه سری به نام شاراشکا فرستاده شد تا در آن جا به ساخت وسایل استراق سمع برای پلیس مخفی کشور مشغول شود. وی در این کار موفق بود و سیستم استراق سمع بوران، که یک میکروسکوپ لیزری اولیه بود و با استفاده از امواج مادون قرمز لرزش های صدا در پشت پنجره ها را شناسایی می کرد را ساخت.

یکی دیگر از اختراعات او نوعی میکروفون مخفی بود که به شکل ماهرانه ای در داخل مهر رسمی ایالات متحده مخفی شده و در سال 1945 توسط گروهی از دانش آموزان شوروی سابق به سفیر ایالات متحده در این کشور هدیه داده شد. این میکروفن تا سال 1952 کشف نشد و ترمین در سال 1945 از شاراشکا آزاد گردید اما تا سال 1966 به همکاری با کا گ ب ادامه داده و در سال 1993 در سن 90 سالگی درگذشت.

 

5- داستان الکساندر دولگان

بدون شک شما زندگی الکساندر دولگان را برای بدترین دشمنانتان نیز آرزو نخواهید کرد. وی در ایالات متحده به دنیا آمده و پدرش برای کار در صنعت اتومبیل سازی مسکو به این شهر نقل مکان کرد. او خانواده اش را نیز با خود به شوروی آورد اما زمانی که سعی کردند به ایالات متحده بازگردند اجازه خروج به آن ها داده نشد این خانواده در مقطع بسیار وحشتناکی از تاریخ شوروی سابق زندانی شده بود یعنی دوران پاکسازی های حزبی و جنگ جهانی دوم. الکساندر به عنوان یک بایگان در سن 16 سالگی کار را در سفارت ایالات متحده آغاز کرد. وزارت امنیت شوروی او را بخشی از یک توطئه دانسته و در سال 1948 الکساندر را دستگیر کرد. به مدت نزدیک به یک سال وی در زندان مخوف لفوتووو در مسکو نگهداری شده و در این مدت تحت شدید ترین شکنجه ها از قبیل گرسنگی، کتک خوردن و محرومیت از خواب قرار گرفت. سپس وی را به زندان سوخانووو منتقل کردند و پروسه شکنجه او در این زندان نیز همچنان ادامه یافت. به گفته ی خودش کتک خوردن هر روز به غیر از روزهای یکشنبه انجام می شد.

دولت ایالات متحده از ماجرای او باخبر بود اما به دلیل تنش های دوران جنگ سرد به او کمکی نکرد. در طول دوران زندانی بودن الکساندر، خانواده ی او نیز تحت شکنجه و آزار قرار گرفتند که به دیوانه شدن مادرش انجامید. دولگان اما با خواندن آواز و به یاد آوردن فیلم ها و درس های قدیمی از دیوانگی خود در تنهایی جلوگیری کرد. بالاخره مشخص شد که او در جاسوسی دخالتی نداشته و به همین دلیل به اردوگاه کار اجباری در یک معدن مس در قزاقستان فرستاده شد. بعد از مرگ استالین وی از اردوگاه کار اجباری آزاد شده و در سال 1971 همراه با همسر و پسرش به آمریکا بازگشت. او در سال 1986 در سن 59 سالگی درگذشت. بسیاری از خاطرات دوران اسارت او در کتاب معروف «مجمع الجزایر گولاگ» نوشته ی سولژنیتسین ذکر شده و زندگینامه اش نیر در سال 1975 به چاپ رسید.

 

6- مجمع الجزایر گولاگ

کتاب «مجمع الجزایر گولاگ» (The Gulag Archipelago) یک کتاب سه جلدی در مورد سیستم گولاگ بود که در سال 1973 در غرب به چاپ رسید. این کتاب توسط الکساندر سولژنیتسین به رشته ی تحریر درآمد که خود مدتی را در اردوگاه های کار اجباری و زندان های شوروی سابق بسر برده بود. این کتاب باعث شد که بسیاری برای اولین بار با آن چه که در اردوگاه های گولاگ رخ می داد آشنا شوند. این کتاب باعث شد که سولژنیتسین برای همیشه تحت نظر کا گ ب قرار داشته باشد. آن ها هر کاری برای پیدا کردن نسخه های کتاب او انجام دادند و در یکی از موارد یکی از زنانی که در کپی کردن کتاب او دخالت داشت را آن قدر شکنجه کردند که در نهایت در سپتامبر 1973 مکان یکی از نسخه ها را به ماموران کا گ ب گفت و بعد از آن خود را حلق آویز کرد.

سولژنیتسین نیز خود در فوریه 1974 دستگیر شده و به آلمان غربی تبعید گردید و در نهایت به ایالات متحده گریخت. جای تعجب ندارد که این کتاب تا سال ها در خاک شوروی سابق قابل چاپ نبود و تنها در انتشارات زیرزمینی موسوم به سامیزدات جاپ می شد تا این که بخش هایی از آن در سال 1989 برای اولین بار در نشریه ای ادبی به نام نووی میر به صورت قانونی منتشر شد. این کتاب خیلی زود به یکی از کتاب های درسی دانشگاهی در روسیه تبدیل شده و سولژنیتسین نیز پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به روسیه بازگشته و در 3 آگوست 2008 در سن 89 سالگی درگذشت.

 

7- گرسنگی در اردوگاه های گولاگ

جای تعجب ندارد که زندانیان اردوگاه های گولاگ غذای کافی دریافت نمی کردند. جیره غذایی آن ها که در زبان روسی پایکا نامیده می شد بر اساس مقدار کاری که انجام می دادند تعیین می شد. حتی سخت کوش ترین زندانیان نیز مقدار غذای کافی برای زنده ماندن دریافت نمی کردند و کم کاری و ضعف در انجام وظایف برای مدتی بیش از چند ماه بدون شک مرگ در اثر گرسنگی را در پی داشت. نویسنده ای به نام وی تی شالاموف که خود بیش از دو دهه در اردوگاه های گولاگ زندانی بود بعدها داستان های کوتاهی با عنوان «داستان های کولیما» در این باره نوشت که در آن داستان های خوفناک از گرسنگی مفرط خود و هم بندانش گفته است:” هر بار که برایمان سوپ می آوردند… باعث می شد که همه گریه کنیم.

همه آماده بودیم که در صورت کم بودن سوپ گریه کنیم. و وقتی که معجزه ای رخ می داد و سوپ به اندازه کافی بود نمی توانستیم موضوع را باور کنیم و آن را با کمترین عجله ممکن می خوردیم. اما علیرغم این که سوپ پرملاتی در شکم گرممان داشتیم اما احساس دردی در معده ما را رنج می داد؛ ما برای مدت زیادی گرسنه مانده بودیم”. کسانی که به علت گرسنگی مفرط و سوء تغذیه در آستانه ی مرگ قرار داشتند دوخودیاگاس نامیده می شدند که به معنای مردنی و فانی بود.

در سال 1938 در نامه ای از یکی از مقامات شوروی به نام آندری ویشینسکی به وزارت داخلی شوروی به نام نیکولایی یژوف در مورد شرایط دردناک این افراد چنین گفته است:” در میان زندانیان افرادی چنان گندیده و شپش زده وجود دارد که از لحاظ بهداشتی خطری کشنده برای دیگران محسوب می شوند. این افراد به چنان شرایطی از وخامت اوضاع جسمانی رسیده اند که کوچک ترین شباهتی به انسان ندارند. بدلیل نبود غذا آن ها به آشغال خوری روی آورده و به گزارش برخی دیگر از زندانیان، موش و سگ می خورند”.

اما در کمال ناباوری این شرایط در مقایسه با اتفاقاتی که بعد از حمله آلمان به شوروی در ژوئن 1941 رخ داد یک بهشت دوست داشتنی انگاشته می شود. در این زمان تقریباً تمامی منابع غذایی مردم به سمت میدان جنگ می رفت و با دلیل کمبود غذا و دارو، آمار مرگ و میر به شدت بالا رفت. در برخی مناطق حتی هیچ غذایی برای خوردن وجود نداشت به نحوی که در برخی موارد انسان خواری نیز دیده می شد.

 

8- آمار تلفات گولاگ

حل کردن معماهای اطلاعاتی دوران شوروی سابق مانند برشمردن تک تک دانه های شن روی کره ی زمین است و گولاگ ها نیز از این قاعده مستثنی نبودند. اطلاعات و اسناد مربوط به گولاگ ها یا کاملاً از بین رفته و یا از واقعیت خالی شده اند به نحوی که تاریخ نگاران تنها به تخمین های متفاوت در مورد آمارهای این دوران روی آورده اند. سولژنیتسین می گوید که به نظر او بیش از 50 میلیون نفر در این اردوگاه های کار اجباری در سراسر خاک شوروی سابق نگهداری می شدند و برخی دیگر نیز این تعداد را تنها 5 میلیون نفر تخمین می زنند. برخلاف اردوگاه مرگ آشوویتز، گولاگ ها اردوگاهی برای کشتن زندانیان نبود. زندگی انسانی در گولاگ ها نادیده گرفته می شد اما هدف سیستم از بین بردن جمعیت و تصفیه کردن نژادی به صورت مستقیم نبود.

بدین ترتیب این سیستم با دو هدف سازماندهی شده بود: یکی ساختن زیرساخت های اقتصادی و صنعتی کشور با استفاده از نیروی کار مجانی در مناطقی که بسیار دوردست و توسعه نیافته بود، دوم این که افرادی که ممکن بود برای امنیت حکومت تمامیت خواه مشکلی ایجاد کنند محدود می شدند. بر اساس اسناد از طبقه بندی خارج شده شوروی سابق، 1.053.829 نفر در بین سال های 1934 تا 1953 در زندان های گولاگ جان خود را از دست داده اند که عدد دقیق ترسناکی است. تعداد این افراد بدون شک بسیار بیشتر بوده زیرا گولاگ ها کسانی که دیگر مردنی بودند را آزاد می کردند و هیچ سازوکاری برای خاکسپاری مردگان نداشتند. بدین ترتیب بسیاری خارج از محدوده ی اردوگاه جان خود را از دست می دادند.

 

9- نبرد فاحشه ها

در مورد میزان شرافت و مردانگی «دزدها» در اردوگاه های گولاگ تفسیرهای متفاوتی وجود دارد اما در شوروی سابق از جنایتکاران و خلافکاران انتظار می رفت که دهانشان را بسته نگه داشته و هیچ گاه با مامورین دولتی و پلیس همکاری نکنند. تلفات انسانی شوروی در طول دوران جنگ جهانی دوم بسیار زیاد بود که برخی تعداد سربازان کشته شده را 10 میلیون نفر اعلام کرده اند. بدین ترتیب جای تعجب نداشت که دولت با وعده ی کاهش دوران زندان بسیاری از این افراد را به میدان نبرد فرستاد. این موضوع برخلاف قوانین «دزدها» بود که هر گونه خدمت آگاهانه ای به دولت را منع می کرد، حتی برداشتن اسلحه و دفاع از کشور. وقتی که این زندانیان از جنگ باز می گشتند به آن ها لقب سوکا به معنای فاحشه ها داده می شد و بدین ترتیب همواره هدف حمله ی دیگر زندانیان قرار می گرفتند که برای آن نیز نام نبرد فاحشه ها انتخاب شده بود.

نگهبانان زندان هیچ اهمیتی به قتل ها و مرگ این افراد بدست زندانیان دیگر نمی دادند و حتی از این امر استقبال نیز می کردند زیرا با این کار خلافکاران کمتری باقی مانده و این امر باعث کاهش منابع غذایی مورد نیاز برای اردوگاه می شد. در بیشتر موارد این قتل ها به بیرحمانه ترین شکل ممکن انجام گرفته و زندانیان با ضربات آجر یا بیل جمجمه ی «فاحشه ها» را خرد می کردند.

 

10- گولاگ های کره شمالی

اتحاد جماهیر شوروی به طور رسمی سیستم گولاگ و کار اجباری را در سال 1960 ملغی کرد اما اردوگاه های کار اجباری و گولاگ ها به گذشته تعلق ندارند. کره شمالی کشوری است که به خاطر شرایط دردناک و غیرقابل تحمل زندان هایش شناخته می شود، از جمله اردوگاه موسوم به کمپ 22 که زندانیان مجبورند علی رغم تهدید و شکنجه و گرسنگی کار کنند. مرگ در اثر گرسنگی در این زندان امری طبیعی و روتین است و بر اساس ادعاها زندانیان برای زنده ماندن به خوردن مار، قورباغه و موش روی آورده و حتی در مدفوع حیوانات به دنبال دانه های خوراکی می گردند تا گرسنگی و ضعف ناشی از خوردن سوپ آبکی سبزیجات را جبران کنند.

در یکی از این موارد یکی از افرادی که از کره شمالی فرار کرده بود به نام کیم کوانگ ایل 48 ساله گفته است که به خاطر قاچاق دانه های کاج از مرز، 3 سال را در گولاگ کره شمالی گذرانده است. وی خاطرات خود را در طول دوران اسارت به رشته تحریر درآورده و با کشیدن شکل هایی نحوه ی شکنجه هایی که در گولاگ های کره شمالی رخ می دهد را نشان داده است. یکی از این شکنجه ها قرار دادن زندانیان در حالتی خاص است که تنها پس از پر شدن لیوانی که زیر او قرار داده شده از عرق، او را رها خواهند کرد.

واقعیت های وحشتناک و باورنکردنی در اردوگاه های روسیه

نظرات کاربران (0)

شما باید وارد شوید تا قادر به ارسال دیدگاه باشید.