داستان زندگی مینا 25 ساله که با تیپ پسرانه دزدی می کرد Reviewed by Momizat on . از جام جم، دختر جوان که پس از سرقت در حوالی پایانه‌های مسافربری تهران، با پوشیدن لباس پسرانه فرار می‌کرد به خاطر عذاب وجدان خود را تسلیم ماموران کرد. چهارشنبه ه از جام جم، دختر جوان که پس از سرقت در حوالی پایانه‌های مسافربری تهران، با پوشیدن لباس پسرانه فرار می‌کرد به خاطر عذاب وجدان خود را تسلیم ماموران کرد. چهارشنبه ه Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » اجتماعی » داستان زندگی مینا 25 ساله که با تیپ پسرانه دزدی می کرد

داستان زندگی مینا 25 ساله که با تیپ پسرانه دزدی می کرد

محبوب کن - فیس نما

از جام جم، دختر جوان که پس از سرقت در حوالی پایانه‌های مسافربری تهران، با پوشیدن لباس پسرانه فرار می‌کرد به خاطر عذاب وجدان خود را تسلیم ماموران کرد.

چهارشنبه هفته گذشته پسر جوانی با دستبند به شعبه هفتم دادسرای ویژه سرقت تهران منتقل شد.

فانوس : او وقتی مقابل بازپرس قرار گرفت خود را مینا 25 ساله معرفی کرد. دختر جوان که موهای کوتاه پسرانه و تی شرت آبی به تن داشت خود را سارق حرفه ای و جیب بر معرفی کرد.

او که به خاطر عذاب وجدان با مراجعه به کلانتری 111 تهران خودش را معرفی کرده است، در مورد زندگی اش گفت: چند سال قبل پدر و مادرم را از دست دادم و هیچ کسی را ندارم. طلبکاران پدرم هرچه از او مانده بود از من گرفتند. چون سرپناهی نداشتم، شب ها را در خیابان ها، پارک ها و ایستگاه های اتوبوس می گذراندم و روزها گدایی می کردم. چند سالی را به همین وضعیت گذراندم تا این که سنم بالاتر رفت و خلافکاران و افراد ناباب توجه شان به من بیشتر شد. آنها می خواستند مرا مورد آزار و اذیت قرار دهند اما من مقابلشان مقاومت کردم و اجازه ندادم هیچ کدام از آنها حتی به من نزدیک شوند.

وی ادامه داد: به مرور اذیت آنها بیشتر شد و هر کاری کردم تا از شرشان خلاص شوم فایده نداشت تا این که به ذهنم رسید خود را به شکل پسرها در بیاورم. 6 ماه قبل موهایم را پسرانه کوتاه کردم و با پوشیدن شلوار جین و تی شرت خود را به شکل پسرها درآوردم و به پارک برگشتم و کسی هم متوجه نشد حسام همان میناست.

داستان زندگی دختر فراری,داستان زندگی دختر معتاد,داستان زندگی مینا,داستان زن دختر زنونه پوش ,داستان سکسی مینا دختر فراری,داستان گاییدن دختر زن جنده فراری سکسی داف,داستان سکسی گاییدن کس کون تنگ تمیز دختر زن خانم همسایه فامیلی

من هم با افراد خلافکار آنجا طرح دوستی ریختم و مثل یک پسر با آنها دوست شدم. فهمیدم کار بیشتر آنها توزیع مواد مخدر است. اما چون زندگی خودم را نابود شده می دیدم، دوست نداشتم زندگی دیگران را هم نابود کنم. با این حال مجبور بودم برای در امان ماندن از مزاحمت آنها، به رفاقتم ادامه دهم. آقای قاضی، من فقط سیگار می کشم و جوری به آن وابسته شده ام که نمی توانم ترک کنم. مدتی در لباس پسرانه در پارک ها چرخیدم تا این که مجبور شدم دست به سرقت و جیب بری بزنم و نقشه سرقت از افراد شهرستانی در ترمینال غرب و جنوب به ذهنم رسید.

یک ماه قبل با پوشیدن لباس زنانه حوالی ترمینال غرب پرسه می زدم که پسر جوانی که از شهرهای غربی کشور برای کار به تهران آمده بود به من ابراز علاقه کرد. من هم با او طرح دوستی ریختم و دو ساعت بعد در فرصت مناسب با سرقت کیفش فرار کردم. در یکی از پارک ها لباس های زنانه را درآورده و دوباره با پوشیدن تی شرت و با تیپ پسرانه به پارکی که پاتوقمان بود رفتم.

یک بار نیز با زن جوانی که برای دیدن اقوامش به تهران آمده بود در ترمینال جنوب آشنا شدم. او که فکر می کرد من دختر خوبی هستم به من اعتماد کرد اما در یک لحظه جیب او را زدم و 250 هزار تومان از او سرقت کردم. برای این که شناسایی نشوم بلافاصله تیپ پسرانه زده و به پاتوقم در پارکی در غرب تهران باز گشتم. آقای قاضی از این زندگی خسته شده ام و عذاب وجدان گرفته ام. دیگر از آوارگی و دربه دری خسته ام. لطفا مرا دستگیر و زندانی کنید. آنجا برای من که کسی را ندارم بهتر از بیرون و پارک است.

با اعترافات دختر پسرنما به 7 فقره جیب بری و سرقت، بازپرس پرونده دستور انتقال دختر جوان به یکی از مراکز نگهداری زنان بهزیستی را صادر کرد که مینا با اعلام این که به بهزیستی نمی رود، درخواست کرد فقط او را به زندان منتقل کنند. با ضد و نقیض گویی ها و اصرار دختر جوان برای رفتن به زندان، قاضی محمدمهدی مرشد لو بازپرس شعبه هفتم دادسرای ناحیه 34 او را بازداشت کرده و در اختیار ماموران پلیس آگاهی قرار داد تا سایر جرایم احتمالی او کشف شود و همچنین او را برای بررسی سلامت روحی و روانی به پزشکی قانونی معرفی کرد.

مطالب پیشنهادی

ارسال یک دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.