داستان زن 38 ساله و مشکلات دختر 14 ساله مطلقه اش Reviewed by Momizat on . سال ها رنج و بدبختی کشیدم تا 2 فرزندم را بزرگ کنم، اما نمی دانم چگونه نتوانستم در تربیت دخترم درست عمل کنم. با همه تلاش های شبانه روزی برای تأمین مخارج زندگی و سال ها رنج و بدبختی کشیدم تا 2 فرزندم را بزرگ کنم، اما نمی دانم چگونه نتوانستم در تربیت دخترم درست عمل کنم. با همه تلاش های شبانه روزی برای تأمین مخارج زندگی و Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » اجتماعی » داستان زن 38 ساله و مشکلات دختر 14 ساله مطلقه اش

داستان زن 38 ساله و مشکلات دختر 14 ساله مطلقه اش

محبوب کن - فیس نما
سال ها رنج و بدبختی کشیدم تا 2 فرزندم را بزرگ کنم، اما نمی دانم چگونه نتوانستم در تربیت دخترم درست عمل کنم. با همه تلاش های شبانه روزی برای تأمین مخارج زندگی و هزینه های فرزندانم، اکنون دخترم مایه سرشکستگی و آبروریزی من شده است؛ به طوری که تاکنون موفق نشده ام رفتارهای زشت او را اصلاح کنم و او به دختری معتاد، خودسر و بی شرم تبدیل شده است و حتی برای مخارج خودش حاظر است …
دستگیری زن زن جوان؛ دخترم برای بستگانم ایجاد مزاحمت می کند داستان دختر مطلقه,داستان زن مطلقه,داستان طلاق و خانه مجردی,داستان سکسی زن مطلقه مشهدی,داستان سکس با دختر 14ساله,داستان سکسی خانه مجردی جنده زن مطلقه دختر کون کس تنگ

به گزارش فانوس : به نقل از خراسان، زن 38ساله در حالی که می گفت، دیگر از کارهای دخترم شرم دارم و او هر روز مشکل تازه ای برای من ایجاد می کند، به بیان گذشته تلخ خود پرداخت و به کارشناس اجتماعی کلانتری کاظم آباد مشهد گفت: 5 سال قبل همسرم به دلیل بیماری خاص جان سپرد، این در حالی بود که از مدت ها قبل مجبور بودم برای تأمین هزینه های زندگی و درمان بیماری همسرم در خارج از منزل کار کنم، اما پس از درگذشت شوهرم تلاش هایم برای اداره اعضای خانواده مضاعف شد چرا که دختری 14ساله و پسری 16ساله داشتم و باید هزینه تحصیل آن ها را نیز می پرداختم.

 داستان دختر مطلقه,داستان زن مطلقه,داستان طلاق و خانه مجردی,داستان سکسی زن مطلقه مشهدی,داستان سکس با دختر 14ساله,داستان سکسی خانه مجردی جنده زن مطلقه دختر کون کس تنگ

این گونه بود که در یک کارخانه مشغول کار شدم و مجبور بودم ساعات بیشتری را به عنوان اضافه کار در کارخانه بمانم. حضور کم من در منزل موجب شده بود تا فرزندانم خودسر بار بیایند و در این میان تغییر رفتارهای دختر نوجوانم شدت گرفته بود. او دیگر به درس و مدرسه علاقه ای نشان نمی داد و بیشتر اوقاتش را با دوستانش سپری می کرد.

اگرچه مقصر اصلی خودم بودم، چرا که به خاطر مهر و عاطفه مادری و این که دخترم پدر نداشت، با رفتارهای ناشایست او کنار می آمدم تا از من دلگیر نشود، اما او نیز از این موضوع سوء استفاده می کرد و به دنبال دوستی های خیابانی می رفت.

با آن که دیگر کنترل او از دستم خارج شده بود و از سوی دیگر او هم توجهی به نصایح من نداشت، سعی می کردم تا حدامکان او را تشویق کنم تا درس و مدرسه اش را رها نکند. وقتی اولین خواستگار زنگ خانه ام را به صدا درآورد، خیلی خوشحال شدم چرا که با ازدواج او مسئولیت من کمتر می شد و او نیز با درگیر شدن در زندگی مشترک، رفتارهای ناشایست خود را اصلاح می کرد.

به همین دلیل بلافاصله مراسم عقدکنان را برگزار کردیم و او به عقد محمد در آمد. اما هنوز یک ماه از این ماجرا نگذشته بود که ناسازگاری های دخترم با همسرش شروع شد. او هنوز تحت تأثیر دوستی های خیابانی قرار داشت و به حرف دیگران توجهی نمی کرد، به طوری که طولی نکشید که از همسرش طلاق گرفت و نزد یکی از دوستانش رفت که خانه مجردی داشت.

در همین حال پسرم محل اختفای او را پیدا کرد ولی دخترم حاضربه بازگشت نبود. حرف های نامتعارف، پوشش زننده و اعتیاد، حاصل فرار او بود. دیگر چاره ای نداشتم تا این که دخترم را برای اصلاح رفتارش تحویل یکی از ارگان های دولتی دادم ولی او 6 ماه بعد باز هم به مکان نامعلومی فرار کرد و اکنون نیز گاهی برای گرفتن پول نزد بستگانم می رود و برای آن ها ایجاد مزاحمت می کند. دیگر خسته شده ام و نمی دانم چه کنم… .

مطالب پیشنهادی

ارسال یک دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.