داستان پیرزن و پیرمردی که پرویز پرستویی در اینستاگرامش تعریف کرد ! Reviewed by Momizat on . پرویز پرستویی بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون در صفحه اینستاگرام خود به رابطه خوب یک زن و شوهر اشاره کرد. پرویز پرستویی بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون در صفحه پرویز پرستویی بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون در صفحه اینستاگرام خود به رابطه خوب یک زن و شوهر اشاره کرد. پرویز پرستویی بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون در صفحه Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » مجله خبری » داستان پیرزن و پیرمردی که پرویز پرستویی در اینستاگرامش تعریف کرد !

داستان پیرزن و پیرمردی که پرویز پرستویی در اینستاگرامش تعریف کرد !

محبوب کن - فیس نما

پرویز پرستویی بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون در صفحه اینستاگرام خود به رابطه خوب یک زن و شوهر اشاره کرد.

گل رز زنی که بعد از 60 سال راز خود را به شوهرش گفت +عکس

داستان آموزنده,داستان عشق واقعی,داستان عصبانی شدم چکارکنم,وقتی از دست همسرتان عصبی شدید,داستان مرد و زن,داستان سکسی,داستان سکسی پیرمرد حشری,داستان سکسی کیرکلفت کس کون تنگ حشری شهوتی داف داغ جنده تنگ

پرویز پرستویی بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون در صفحه اینستاگرام خود به رابطه خوب یک زن و شوهر اشاره کرد و نوشت:

راز یک جعبه کفش

زن و شوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طورمساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز: یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی نپرسد.
در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز…

پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان از او قطع امید کردند. در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش را آورد و نزد همسرش برد.
پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید. پس از او خواست تا در جعبه را باز کند. وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود.

پیرزن گفت :هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم و یک عروسک ببافم.

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟پس اینها ازکجا آمده؟
پیرزن در پاسخ گفت :آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست آورده ام.

داستان آموزنده,داستان عشق واقعی,داستان عصبانی شدم چکارکنم,وقتی از دست همسرتان عصبی شدید,داستان مرد و زن,داستان سکسی,داستان سکسی پیرمرد حشری,داستان سکسی کیرکلفت کس کون تنگ حشری شهوتی داف داغ جنده تنگ

مطالب پیشنهادی

ارسال یک دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.