تجاوز گروهی پسر جوان و دوستانش به دختر تهرانی / پدرام مرا به خانه ای در حاشیه شهر برد و … Reviewed by Momizat on . او يک روز گفت: اگر وضعيت مالي مناسبي داشت، حتما به خواستگاري ام مي آمد؛ اگرچه يک راه ديگر هم وجود دارد تا والدينم مجبور شوند با ازدواجمان موافقت کنند و آن اين ک او يک روز گفت: اگر وضعيت مالي مناسبي داشت، حتما به خواستگاري ام مي آمد؛ اگرچه يک راه ديگر هم وجود دارد تا والدينم مجبور شوند با ازدواجمان موافقت کنند و آن اين ک Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » اجتماعی » تجاوز گروهی پسر جوان و دوستانش به دختر تهرانی / پدرام مرا به خانه ای در حاشیه شهر برد و …

تجاوز گروهی پسر جوان و دوستانش به دختر تهرانی / پدرام مرا به خانه ای در حاشیه شهر برد و …

محبوب کن - فیس نما

او يک روز گفت: اگر وضعيت مالي مناسبي داشت، حتما به خواستگاري ام مي آمد؛ اگرچه يک راه ديگر هم وجود دارد تا والدينم مجبور شوند با ازدواجمان موافقت کنند و آن اين که از خانه فرار کنم و به مشهد بيايم.

فضای مجازی، شبکه های اجتماعی، کلاهبرداری اینترنتی، انتشار تصاویر خصوصی دختر جوان اسیر شیاطین اینترنتی/برای عفتم دام پهن کرده بودداستان سکس دختر فراری,داستان سیکسی سکیسی سکس دختر تهرانی,داستان ماجرای سکسی دختر جنده دبیرستانی تهرانی,داستان سکس پدرام دوست پسر مشهدی تهرانی فراری,داستان کیر کس کون تنگ کلفت,داستان سکس ضربدری گروهی دوست پسر دختر gf bf حشری داغ جنده بدنساز,داستان آب کیر کس چوچول پستون ممه سینه هات داف باسن گرد تنگ مانکن  داستان سکس دختر فراری,داستان سیکسی سکیسی سکس دختر تهرانی,داستان ماجرای سکسی دختر جنده دبیرستانی تهرانی,داستان سکس پدرام دوست پسر مشهدی تهرانی فراری,داستان کیر کس کون تنگ کلفت,داستان سکس ضربدری گروهی دوست پسر دختر gf bf  حشری داغ جنده بدنساز,داستان آب کیر کس چوچول پستون ممه سینه هات داف باسن گرد تنگ مانکن

به گزارش فانوس :  خودم را در اتاقم زنداني کرده بودم و فکر مي کردم ارتباط با پسر جواني که هر روز از طريق چت حال و احوال همديگر را مي پرسيديم مي تواند راه مناسبي براي نجات از تنهايي هايم باشد!

دختر جوان با چشماني اشکبار در دايره اجتماعي کلانتري نواب مشهد، افزود: پدر و مادرم شاغل هستند و ما در تهران زندگي مي کنيم. من از روزي که خودم را شناختم تنها بودم و هميشه حسرت مي خوردم که اي کاش مثل هم کلاسي هايم با والدينم سرسفره مي نشستم و يا خواهر و برادري داشتم که حداقل با او حرف مي زدم و درد دل مي کردم.

متاسفانه از حدود يک سال قبل با پسري که خودش را پدرام معرفي مي کرد و اهل مشهد بود آشنا شدم. ما هر روز با هم چت مي کرديم. پدرام با جملات احساسي و عاشقانه مرا شيفته و دلباخته خودش کرد و هميشه مي گفت: کاش موقعيتي پيش مي آمد تا همديگر را از نزديک مي ديديم.

او يک روز گفت: اگر وضعيت مالي مناسبي داشت، حتما به خواستگاري ام مي آمد؛ اگرچه يک راه ديگر هم وجود دارد تا والدينم مجبور شوند با ازدواجمان موافقت کنند و آن اين که از خانه فرار کنم و به مشهد بيايم. متاسفانه من که او را فرشته نجات خودم مي ديدم، مرتکب اشتباه بزرگي شدم و به اميد او از خانه فرار کردم و به مشهد آمدم.

دختر جوان افزود: من و پدرام در محلي که با هم قرار گذاشته بوديم براي اولين بار همديگر را ديديم و سپس همراه او به خانه اي در حاشيه شهر رفتيم. متاسفانه در آن جا پدرام چهره واقعي خودش را نشانم داد. او مرا زنداني کرد و پس از چند ساعت ۲ نفر از دوستان شيطان صفتش نيز آمدند و…!

آن ها مرا با وضعيتي بسيار اسفناک در يکي از خيابان هاي خلوت مشهد، رها کردند و گريختند. نمي دانم با کدام عقل از خانه فرار کردم و با توجه به قول و قراري که با پدرام براي ازدواج و آينده گذاشته بوديم، اصلا فکر نمي کردم او چنين دامي برايم پهن کرده باشد و به اين راحتي عفت و حيثيتم را از دست بدهم. اي کاش با پدر و مادرم صحبت مي کردم و درپيله اينترنتي گرفتار نمي شدم.

در پي اظهارات اين دختر جوان، تيم هاي اطلاعات و عمليات پليس مشهد، به طور ويژه وارد عمل شدند و با توجه به سرنخ هاي موجود، ۳ متهم پرونده را دستگير و به مراجع قضايي معرفي کردند.

مطالب پیشنهادی

ارسال یک دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.