عاقبت ازدواج اجباری و تحمیلی پدر و مادر!!! Reviewed by Momizat on . عروس جوان وقتی متوجه شد قادر به مجاب کردن خانواده اش در مخالفت با ازدواج با مرد جوان نیست، از آرایشگاه فرار کرد. فانوس: عروس جوان وقتی متوجه شد قادر به مجاب کرد عروس جوان وقتی متوجه شد قادر به مجاب کردن خانواده اش در مخالفت با ازدواج با مرد جوان نیست، از آرایشگاه فرار کرد. فانوس: عروس جوان وقتی متوجه شد قادر به مجاب کرد Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » مجله خبری » عاقبت ازدواج اجباری و تحمیلی پدر و مادر!!!

عاقبت ازدواج اجباری و تحمیلی پدر و مادر!!!

محبوب کن - فیس نما

عروس جوان وقتی متوجه شد قادر به مجاب کردن خانواده اش در مخالفت با ازدواج با مرد جوان نیست، از آرایشگاه فرار کرد.

۱۱شس۲۵
فانوس: عروس جوان وقتی متوجه شد قادر به مجاب کردن خانواده اش در مخالفت با ازدواج با مرد جوان نیست، از آرایشگاه فرار کرد.

دامادی در حالی که به شدت مضطرب و نگران بود، با مراجعه به یکی از دادسراهای شیراز با ارائه دادخواستی عنوان کرد، همسرش که قرار بوده امروز با هم ازدواج کنند، از آرایشگاه فرار کرده است . در پی این شکایت ، بازپرس دستور تحقیق و پیگیری در این زمینه را در پلیس آگاهی صادر کرد.

ماموران پس از بررسی موضوع متوجه شدند، این دختر از مدتی پیش با والدین خود اختلاف داشته است و از آنجا که آنها او را وادار به ازدواج تحمیلی کرده بودند، دختر در آرایشگاه پس از ارتباط تلفنی با جوانی که به او علاقه مند بوده به اتفاق او متواری شده است.

با به دست آمدن این اطلاعات ، در مرحله بعد ، ماموران متوجه شدند عروس فراری پس از اینکه نامزدش او را به آرایشگاه رسانده فرار کرده است.

در تحقیقات از داماد، وی گفت: صبح روز عروسی حوالی ساعت ۸ صبح بود که نامزدم را مقابل یک آرایشگاه پیاده کرده و قرار شد چند ساعت بعد از آماده شدن دنبالش بروم. تا برای فیلمبرداری به باغ برویم. همان شب نیز مراسم ازدواجمان بود.

وی ادامه داد: سرساعت دنبال همسرم رفتم دقایقی جلوی آرایشگاه منتظر او بودم اما خبری نشد از این رو زنگ آرایشگاه را زدم زن آرایشگر آمد از او خواستم که به نامزدم بگوید من آمده ام اما او مدعی شد عروسی با این نام نداشته اند.

عصبانی شدم داد و بیداد کردم اما مشخص شد که ادعاهای آرایشگر صحت دارد. به کلانتری رفته و موضوع را اعلام کردم در این میان با ماموران به مقابل آرایشگاه رفته و با بررسی دوربین متوجه شدیم ۱۰ دقیقه بعد از پیاده کردن همسرم یک خودرو مقابل در آرایشگاه توقف کرده و نامزدم در حالی که لباسهایش را عوض کرده بود سوار خودرو شده و رفته است.

این داماد سیاه بخت افزود: او با این کاری که کرد آبروی همه ما را جلوی مهمانان برد. آن شب تمامی بستگان در باغ منتظر ما بودند. در پی این اظهارات پرونده ای تشکیل و دستورات لازم برای مشخص شدن موضوع صادر شد.

مطالب پیشنهادی

ارسال یک دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.