نوشته هایی با برچسب داستان کوتاه

داستان کوتاه و جالب: خانه استریون «خورخه لوئیس بورخس»

داستان کوتاه و جالب: خانه استریون «خورخه لوئیس بورخس»

داستان کوتاه و جالب: خانه استریون «خورخه لوئیس بورخس» می‌‏دانم که به خودخواهی، شاید به مردم‏گریزی و شاید به دیوانگی متهمم می‌‏کنند. این اتهامات (که بموقعش کیفر خواهم داد) خنده دارند. درست است که از خانه خارج نمی‌‏شوم؛ ولی این هم درست است که درهای خانه‏ام که تعداد آن‏ها بی ‏نهایت است روز و شب […]


2 ماه پیش Amirrostami داستان

ترجمه هنرمندانه پسر برای مادر بزرگ ! / داستان طنز فوق العاده جالب

ترجمه هنرمندانه پسر برای مادر بزرگ ! / داستان طنز فوق العاده جالب

فانوس: ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﯿﺎﺩ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﭘﯿﺶ ﭘﺴﺮﺵ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺑﺸﻪ ! ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺸﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ پنج ﺳﻮﺍﻝ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﯼ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺘﻮﻧﯽ ﺑﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎﺵ ﭘﺎﺳﺦ ﺻﺤﯿﺢ ﺑﺪﯼ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﻣﻮﻥ ﺑﺸﯽ!! ﭘﺴﺮﺵ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯿﺶ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ﺷﻤﺎ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﻭ ﺑﭙﺮﺳﯿﻦ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﺵ ﺗﺮﺟﻤﻪ […]


2 سال پیش admin طنز و خنده دار

ماجرای جوان گدا و تابلوی شام آخر لئوناردو داوینچی / داستان خیلی کوتاه!

ماجرای جوان گدا و تابلوی شام آخر لئوناردو داوینچی / داستان خیلی کوتاه!

 “لئوناردو داوینچی” موقع کشیدن تابلو “شام آخر” دچار مشکل بزرگی شد. او میبایست “خیر و نیکی” را به شکل “عیسی” و بدی را به شکل “یهودا” (که از یاران عیسی (ع) بود و هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند) تصویر میکرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدلهای آرمانیش را پیدا کند. […]


3 سال پیش admin داستان

کمک شیطان به مرد عابد ! / داستان کوتاه بسیار جالب

کمک شیطان به مرد عابد ! / داستان کوتاه بسیار جالب

اورده اند که مردی صبح گاهان برای ادای نماز صبح روانه مسجد شد در راه پایش سر خورد و در گودالی اب فرود آمد به منزل برگشت و پس از تعویض لباس دوباره روانه مسجد شد . دوباره همانجا سر خورد و به گودال افتاد. مرد به سوی خانه برگشت برای بار سوم لباس پوشید […]


3 سال پیش admin داستان

پرنده ای که شفا گرفت!!

پرنده ای که شفا گرفت!!

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند.  یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز […]


3 سال پیش admin داستان

دیده را باید شست – داستان کوتاه

دیده را باید شست – داستان کوتاه

  زن و شوهر جوونی به محله ی جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردن. روز اول در حالِ خوردن صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اشون رخت شسته و داره آویزون میکنه که خشک بشن،یکم نگاه کردو گفت: «لباساشو!دلش خوشه رخت شسته! اصلا بلد نیست چجوری باید رخت بشوره! خدا به دادم برسه با این همسایه ی هپلی! تو […]


3 سال پیش admin دسته‌بندی نشده