شما اینجا هستید: خانه » نوشته های برچسب شده"خاطرات شهدا"

مدل شلوار و پیراهن آقای کشتی گیر برای فرار از دست دختران !

باشگاه کشتی بودیم که یکی از بچه ها به ابراهیم گفت: «ابرام جون! تیپ و هیکلت خیلی جالب شده. توی راه که می اومدی دو تا دختر پشت سرت بودند و مرتب از تو حرف می زدند.» خاطرات شهدا,داستان شهید,خاطرات بامزه جالب اخلاقی شهدا,داستان شهید دختر,داستان روایت جبهه جنگ باشگاه کشتی بودیم که یکی از بچه ها به ابراهیم گفت: «ابرام جون! تیپ و هیکلت خیلی جالب شده. توی راه که می اومدی دو تا دختر پشت سرت بودند و مرتب از تو حرف می ...

ادامه نوشته

پدر عروس : لطفا دخترم را شهید کنید ! / داستان عجیب ، وحشتناک و غم انگیز

پیرمرد عرب زبانی را دیدیم که با مقدار زیادی طلا و جواهرات در دستش، به طرف ما آمد. گویا از ما خواسته ای داشت. ابتدا نفهمیدیم چه می گوید. بعد متوجه شدیم که می خواهد آن جواهرات را به ما بدهد تا ناموسش را شهید کنیم. حاج عبدالله قائمی یکی از جانبازان سرفراز و یادگار دوران دفاع مقدس است. جانباز شیمیایی که همه جای بدنش پر است از ترکش های جنگ، اما خنده از لب هایش پایین نمی آید. به همین مناسبت گروه مقاومت جام نیوز م ...

ادامه نوشته