شما اینجا هستید: خانه » نوشته های برچسب شده"داستان دختر مدرسه ای"

دختر نوجوانی که در راه مدرسه فریب خورد / داستان واقعی عبرت آموز!

  فرزند آخر یک خانواده پنج نفره بودم. دو خواهر بزرگ‌ترم ازدواج کرده بودند و من نیز سال آخر دوران راهنمایی را می‌گذراندم. پدر و مادر پیرم سعی می‌کردند همه آنچه دوست دارم را برایم فراهم کنند. پدرم پزشک و مادرم حسابدار بود و با وجود سن نسبتاً بالایی که داشتند برای رفاه بیشتر من هر دویشان تا دیر وقت کار می‌کردند و شب‌ها که خسته به خانه می‌رسیدند، شامی می‌خوردند و خوابشان می‌برد. خیلی راحت می‌توانم بگویم که هیچ ...

ادامه نوشته